ذره اي از وجودم - چونان. بذري - / به زمين افتاد ، / روئيد و. " لوخ " شد.
روزها و ، روزگاران / هيچكس آنرا نديد / - " بوريا" اي بود كه گسترده بر كف " كوخ " شد.
در گذر دوران ها / گرد و غبار بر سر و رويش نشست ، / پا خورد و خشكيد، / " توخ ، توخ " شد.
سپس در تلي از خاك خميد / باران باريد / " كلوخ " شد. فرزين عدناني
برچسب: نه در خیال که رویاروی می بینم,
نویسنده: آریا کاشانی