در آغاز / ناخواسته غرقه ديدم / خويش را / در لجه ي " سيا هي " / پرتوي به وجودم تابيد / و اميد در من بر انگيخته شد .
" نور " را باور كردم / و راهي شدم. / سايه - روشن ِ افت و خيز / توانم را بريد ،/
اينك ! /. در پا يا ن / اگر چه خسته از. سنگيني ي بار / اما ايستا ده. و اميدوار ! .
برده ي تاريكي نيستم ! / روز را از من دريغ مدار . فرزين - عدناني
برچسب:
نویسنده: آریا کاشانی