
هميشه به كول مي كشي بارِ هستي را به دوران گاهي كوهِ مصيبت وبلا / تنهايي و گريه ي بي ا مان . وگاهي ! آر امش و ساز و سرود / دهل و چنگ و. عود / شلنگ انداز ان / در وسطِ ميدان. تن آدمي ! / در " قبض و بسط "ِ مدام ، يك لحظه بندي ي خشونتِ " اين " / يك دم يله بر لطافت " آن " . فرزين عدناني نوشته شده توسط فرزین عدنانی در جمعه دهم آذر ۱۳۹۶ | ...
ادامه مطلب
خيره ! به پت پتِ چراغ به رقص اشباح بر ديوارهاي پريده رنگ اطاق. شعر هايم ، عجول ، باشتاب گريزان ! از پيچ و خمِ خطوط كتاب ...
ادامه مطلب
نمي دهد كه انباره ي تفكر وقدرت فأهمه ي آنان از " پيشيني " هايي بارگيري كند كه متعلق به " رويداد " وموقعييت جاري ي زندگي بوده ومعناهاي " زمان گذشته ي " تاريخي در آن راه نيافته باشد . نوشته شده توسط فرزین عدنانی در دوشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۶ | ...
ادامه مطلب
از "اينجا" به " كجا" يم خواهي كشاند ، كه " آغشته بودن " را تا سويداي جان تجربه كرده ام . اينجا غرقه ام در عالمِ كثرات ، / غريبه با اينهمه " آنات " مغزم كوچك ! / شناختن را تاب ندارد تشنه! افتاده ام در " قلزم " ي كه آب ندارد . فرزين عدناني...
ادامه مطلب
"دور فلكي " يا " گر دش چرخ " ويا آنطور كه در ذهن و عقلانيت ما پديدار ميشود " چرخه ى حيات " ، تركيبي هم بسته وموزون از همه ى اجزاء عالم است كه با همديگرارتباطي ابدي و ازلي و صيرورتي محتوم دارند و يكديگر را به گونه اي تغذيه ميكنند كه هر پديده و " چيز " سهمِ باندازه اي كه در خور اوست ميبرد ، مثلا در يك بوستان كه درختان و گياهان وعلوفه ْى گوناگوني روئيده اند ، سهم انرژي ي هريك از آنها به اندازه اي كه نياز دارند از دفينه وگنج زمين تأمين ميشود ، اگر چه در بطن زمين انواع انرژيها ونيازهاي حياتي اين گياهان وجود دارد، اما درخت كهن با ريشه ي گسترده اش سهم خود را جذب ميكند ويك نهال نورس ويا لا خ ـ چمن نيز آن ميزان تغذيه اي را كه نياز دارد دريافت ميكند وأين اعتدال وتوازني است كه در پروسه ي همبستگي وارتب...
ادامه مطلب
من گل سرخ پرتاب كردم / وتو ! سوسن زرد. آن تو پرپر شد / هر برگش به سويى / شناور بر آب . و آن من : / پيكر خونينى / پا گير در ناف مرداب / و سر انجام دركف دريا به خواب. فرزين عدنانى...
ادامه مطلب
من ! هنوز.... همان! - شمعي نيم سوخته در كنج اطاق - . و تو! چلچراغ ! - پرتو بخش شبستان و رواق- . فرزين عدناني...
ادامه مطلب
به تاريكي مي بينم ترا - تمام قد ، به قامت نور - ترجمان. روء يايم . در همهمه ى غو غا ي روز ، همه با هم به گفت و. گو ! و تنها منم كه تنها يم . گما ن مبر كه در ظلمت. به بندم هنگا مي كه چشمانم را مي بندم ! انجا - در خيل سرخو شان - شلنگ انداز ، پا يكو با ن ، سروش ". شيدايي " يم ، ...
ادامه مطلب