
هميشه خود را در آب ، قاب ، يا آينه ديده ام / نه بي واسطه ، آشكارا وبرابر . چگونه دريابم "خود " را به عيان / ايستاده بر آستانه ي در ! / چشمم " ذرات بنيادى " را نمى بيند / وگوشم نجواي مورچه رانمى شود / كِىْ مى بينم كه چگونه سرشته ميشود / شيريني ي قند در برگ چغندر ! / كِىْ ميتوانم گزارِ رنگ سبز را / در سبزه / تماشا كنم؟! / كيستم من ! موجودى " مدعى " / اما ناقص و ابتر . فرزين عدناني...
ادامه مطلب
بي كوله بار و كلاه و عصا / پهنه را / در نورديدم . / " دين " را در رواق هاي پيچ در پيچ ديدم / كه حجاب هاي قدسي اش را دريده. بودند / نگهبانان خانگى . / " تاريخ " ! / حافظه اى كه بوى نا ميد...
ادامه مطلب
پرتو عشقي كه سايه نداري، ابري از نوري ! بر " هستي " ام ميباري / جويباري ! / همواره جاري : / آب حيات را تو. " الگو " يي . نه درد و حرمان ، نه كينه و حسد / و ني راز پنهان . / آشكارا مي خرامي و فاش مي گويي!. /. " كلام "َ ت هوش ربا ، آرامبخش جان / طنينش چنگي با نغمه ي جادويي . خوشا تو ! / كه جلوه ات با " هستي " ام عجين است . درعيش وسر مستي ،به خوشخويي / ودر مصيبت وإدبار ، به تسلٓا و دلجويي . فرزين عدناني نوشته شده توسط فرزین عدنانی در یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۶ | ...
ادامه مطلب
هميشه به كول مي كشي بارِ هستي را به دوران گاهي كوهِ مصيبت وبلا / تنهايي و گريه ي بي ا مان . وگاهي ! آر امش و ساز و سرود / دهل و چنگ و. عود / شلنگ انداز ان / در وسطِ ميدان. تن آدمي ! / در " قبض و بسط "ِ مدام ، يك لحظه بندي ي خشونتِ " اين " / يك دم يله بر لطافت " آن " . فرزين عدناني نوشته شده توسط فرزین عدنانی در جمعه دهم آذر ۱۳۹۶ | ...
ادامه مطلب
علم و دست آورد عمده ي آن كه " تكنولوژي " است ميخواهد براي انسان رفاه ، به زيستي وامنييت بوجود آورد ،اما چون اين معنا با تأ مين غرائزش همسو ميباشد آنرا با نوعي مشتاقي ي كاذب پذيرفته ،در حاليكه دامنه ي توليد ات وتنوع أفيون كننده ي اين زخارف بي حدو م...
ادامه مطلب
نشده وبه تدريج كه از واقعييت هاي أطراف خود حس گيري ميكند با نور ، رنگ ، اشكال ، رخسار مادر ، چهره ي پدر و... آشنا شده و كم كم زبان باز ميكند ، غذا ميخورد ، راه ميرود ، تحصيل ميكندو بدين ترتيب عقلا نيتش رشد وتكامل يافته وبه مراحل بلوغ فكري ميرسد . بديهي است چنين پردازشي كه دقيقا زمانمند و مكان مند است ودر ارتباط ويژه همواره همراه با انتزاعيت ذهن ميباشد نميتواند در همه ي أفراد بطور يكسان شكل بكيرٓد...
ادامه مطلب
هيچكس رستگاري را از طريق تعاليم بدست نخواهد آورد . هرمان هسه هم ديروز - ازساليانِ دير و دور ، سده ها و قرون وإعصار - / و هم امروز - چهل سال ِ آزگار - / شب و روز - بانگ و فرياد و هوار / ناله و گرييدنِ زار / به درگاهِ پروردگار / ارتكاب گنا ه ، توبه و استغفار . /. هزار ان مصطبه و ك...
ادامه مطلب
هميشه خودم را / در درون قاب وآينه ديده ام / نه بي واسطه ، عيان وبرابر . / چگونه ميتوانم پيدا كنم / خويشتن را - آشكارا - / ايستاده بر آستانه ي در ؟ / .چشمم إلكترون ، كوارك و بوزون را نمي بيند /. و گوشم نجواي مورچه را نمي شود / كي ميتوانم ببينم / چگونه سرشته ميشود / شيريني ي قند در برگ چغند...
ادامه مطلب
بر ا سا سِ فيزيك كوانتوم " آينده حال را تعيين ميكند " . مورگان. فريمن هنگاميكه ما - بطور معمول - به خورشيد نگاه ميكنيم ، آنچه را كه در او مي بينيم مربوط به ٨ دقيقه قبل از آنست . بنا بر اين چنانچه بخواهيم موقعييت واقعي ي خورشيد را در لحظه ي خودش بسنجيم در هشت دقيقه ي آينده خواهد بود كه در ...
ادامه مطلب
نمي دهد كه انباره ي تفكر وقدرت فأهمه ي آنان از " پيشيني " هايي بارگيري كند كه متعلق به " رويداد " وموقعييت جاري ي زندگي بوده ومعناهاي " زمان گذشته ي " تاريخي در آن راه نيافته باشد . نوشته شده توسط فرزین عدنانی در دوشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۶ | ...
ادامه مطلب
در دستانِ پاك و بي ريا . / سرانجام با اين همه ماجرا / نه منتظرِ پاداش / نه نيازمندِ ثنا ، / خوب يا زشت / سرنوشت ! / تقديرِ او را / اينگونه نوشت . فرزين عدناني نوشته شده توسط فرزین عدنانی در چهارشنبه نهم فروردین ۱۳۹۶ | ...
ادامه مطلب
نشده وبه تدريج كه از واقعييت هاي أطراف خود حس گيري ميكند با نور ، رنگ ، اشكال ، رخسار مادر ، چهره ي پدر و... آشنا شده و كم كم زبان باز ميكند ، غذا ميخورد ، راه ميرود ، تحصيل ميكندو بدين ترتيب عقلا نيتش رشد وتكامل يافته وبه مراحل بلوغ فكري ميرسد . بديهي است چنين پردازشي كه دقيقا زمانمند و مكان مند اس...
ادامه مطلب
"دور فلكي " يا " گر دش چرخ " ويا آنطور كه در ذهن و عقلانيت ما پديدار ميشود " چرخه ى حيات " ، تركيبي هم بسته وموزون از همه ى اجزاء عالم است كه با همديگرارتباطي ابدي و ازلي و صيرورتي محتوم دارند و يكديگر را به گونه اي تغذيه ميكنند كه هر پديده و " چيز " سهمِ باندازه اي كه در خور اوست ميبرد ، مثلا در يك بوستان كه درختان و گياهان وعلوفه ْى گوناگوني روئيده اند ، سهم انرژي ي هريك از آنها به اندازه اي كه نياز دارند از دفينه وگنج زمين تأمين ميشود ، اگر چه در بطن زمين انواع انرژيها ونيازهاي حياتي اين گياهان وجود دارد، اما درخت كهن با ريشه ي گسترده اش سهم خود را جذب ميكند ويك نهال نورس ويا لا خ ـ چمن نيز آن ميزان تغذيه اي را كه نياز دارد دريافت ميكند وأين اعتدال وتوازني است كه در پروسه ي همبستگي وارتب...
ادامه مطلب
در نظام آفرينش هر چيزي در هر لحظه اي كه مورد نگرش وبررسي قرار گيرد يا در حال تجزيه است ويا تركيب ، مورچه و ما موت ، يك خاشه ي علف يا يك اصله ي چنار ، ذرات خاك يا رشته جبالهاي مرتفع و عظيم ، كرات آسمان و أفلاك ، همه ي عناصر و اجزا ء عالم - حتي أتمها - در درون تلاطم هاي آتشين خورشيد ها در حال تجزيه وتركيب مداوم هستند . انسان نيز از بدو شكل گيري ي اسپرم با تخمك در رحم مراتب تكثير و تركيب را طي كرده و به سنين بلوغ و جواني و ميان سالي ميرسد وسپس با آغاز روند پير ي رو به تجزيه وكاهش جسم و توان دارد وسر انجام پس از مرگ تنش در دل خاك تجزيه ومستحيل ميشود . ٤- تمامي ي اجزاء هستي و كثرات عالم در ارتباط پيوسته ومد ا وم ومحتوم با يك ديگر بوده وتعامل وتبادل انرژيتيكي دارند . شاخه گلي كه در گلدان است ، علا...
ادامه مطلب
در " رو ء يا " هايم سواري هستم نشسته بر رخش باره يي تازان در پيِ نخجير . ودر " آ ئينه " : به راه مانده اي خميده بر پشتِ يا بوي پير. فرزين. عدناني...
ادامه مطلب
در خاك نخفته بودم كه از ياد رفتم . من ! در تلاطمِ دريا به " باد بان " آويز شدم ، با باد رفتم . فرزين. عدناني...
ادامه مطلب
من گل سرخ پرتاب كردم / وتو ! سوسن زرد. آن تو پرپر شد / هر برگش به سويى / شناور بر آب . و آن من : / پيكر خونينى / پا گير در ناف مرداب / و سر انجام دركف دريا به خواب. فرزين عدنانى...
ادامه مطلب
اگر چه در جريان " انديشيدن " عملا هيچ كلمه اي را تلفظ نميكنيم اما در كارگاه ذهنمان با كلمات ودر بستر وفور آن مي اند يشيم . ترمه ي آگاهي انسان بوسيله ي تصا ويري كه حواس از محسوسات كسب ميكند بافته ميشود وما اين تصويرها را بوسيله ى زبان قرائت ميكنيم . اگر از دختر ى ٥ ساله سئوال كنيد " كتاب چيست ؟" او ابتدا تصوير كتاب يا كتابهايي را كه قبلا ديده و تجربه كرده در ذهنش مصور ميكند و سپس با كلماتي كه ياد گرفته به قرائت آن ميپر دارد .مثلا جواب ميدهد " كتاب ورق ورق است ، عكس دارد ، قصه دارد ، مادرم از روى كتاب برايم قصه ميگويد و..." اما اگر از همين دختر سئوال شود كه كاربورا...
ادامه مطلب
تحولات طبيعت با حالات و رفتار هايي كه دارند دائماً به ما پيام ميرسانند وما همواره ميتوانيم اين نشانه ها وعلائم را به مثابه يك متن قرائت كنيم . مثلا يك درخت برومند ، با برگهاي سبز و بروبارش از سلامت رويش وبالندگي سخن ميگويد و ابرها ي تيره ومتلاطم وقوع صاعقه و تندر وباران را محتمل ميكنند . اگر در إطا ق نشيمن و در كنار بخاري گربه ي خانگي مان بخواب رفته باشد ، ممكن است قرائت اين متن سكوت وآرامش و حتي تنهايي را تداعي كند و اين صحنه متنى تفسير پذير وقابل گسترش وشرح وبسط باشد . بطور كلي هر واقعييتي را كه مي نگريم ميتوانيم آنرا بمثابه يك " متن " مورد سنجش قرار د...
ادامه مطلب