
نشده وبه تدريج كه از واقعييت هاي أطراف خود حس گيري ميكند با نور ، رنگ ، اشكال ، رخسار مادر ، چهره ي پدر و... آشنا شده و كم كم زبان باز ميكند ، غذا ميخورد ، راه ميرود ، تحصيل ميكندو بدين ترتيب عقلا نيتش رشد وتكامل يافته وبه مراحل بلوغ فكري ميرسد . بديهي است چنين پردازشي كه دقيقا زمانمند و مكان مند است ودر ارتباط ويژه همواره همراه با انتزاعيت ذهن ميباشد نميتواند در همه ي أفراد بطور يكسان شكل بكيرٓد...
ادامه مطلب
نمي دهد كه انباره ي تفكر وقدرت فأهمه ي آنان از " پيشيني " هايي بارگيري كند كه متعلق به " رويداد " وموقعييت جاري ي زندگي بوده ومعناهاي " زمان گذشته ي " تاريخي در آن راه نيافته باشد . نوشته شده توسط فرزین عدنانی در دوشنبه هفتم فروردین ۱۳۹۶ | ...
ادامه مطلب
نشده وبه تدريج كه از واقعييت هاي أطراف خود حس گيري ميكند با نور ، رنگ ، اشكال ، رخسار مادر ، چهره ي پدر و... آشنا شده و كم كم زبان باز ميكند ، غذا ميخورد ، راه ميرود ، تحصيل ميكندو بدين ترتيب عقلا نيتش رشد وتكامل يافته وبه مراحل بلوغ فكري ميرسد . بديهي است چنين پردازشي كه دقيقا زمانمند و مكان مند اس...
ادامه مطلب
نه در خيال / كه به چشم ديدم / - آشكارا - / " دگر ديسي " ام را / ذره اي از وجودم / - چو نان بذري - / بزمين افتاد / روييد و لوخ شد / روزها و روزگاران / هيچكس آنرا نديد / بوريا يي بود كه گسترده بر كفِ كوخ شد . / در گذرِ دوران ها / گرد و غبار بر سر و رويش نشست / پا خورد و خشكيد ، / ...
ادامه مطلب
"دور فلكي " يا " گر دش چرخ " ويا آنطور كه در ذهن و عقلانيت ما پديدار ميشود " چرخه ى حيات " ، تركيبي هم بسته وموزون از همه ى اجزاء عالم است كه با همديگرارتباطي ابدي و ازلي و صيرورتي محتوم دارند و يكديگر را به گونه اي تغذيه ميكنند كه هر پديده و " چيز " سهمِ باندازه اي كه در خور اوست ميبرد ، مثلا در يك بوستان كه درختان و گياهان وعلوفه ْى گوناگوني روئيده اند ، سهم انرژي ي هريك از آنها به اندازه اي كه نياز دارند از دفينه وگنج زمين تأمين ميشود ، اگر چه در بطن زمين انواع انرژيها ونيازهاي حياتي اين گياهان وجود دارد، اما درخت كهن با ريشه ي گسترده اش سهم خود را جذب ميكند ويك نهال نورس ويا لا خ ـ چمن نيز آن ميزان تغذيه اي را كه نياز دارد دريافت ميكند وأين اعتدال وتوازني است كه در پروسه ي همبستگي وارتب...
ادامه مطلب
در " رو ء يا " هايم سواري هستم نشسته بر رخش باره يي تازان در پيِ نخجير . ودر " آ ئينه " : به راه مانده اي خميده بر پشتِ يا بوي پير. فرزين. عدناني...
ادامه مطلب
در خاك نخفته بودم كه از ياد رفتم . من ! در تلاطمِ دريا به " باد بان " آويز شدم ، با باد رفتم . فرزين. عدناني...
ادامه مطلب
خانه ات آباد ، اي مالكِ ظلم وجور ، ِِِستم و " بيداد" ، كه اگر نبودي ! هرگز جان نميگرفت در قلب زخم خورده ى ما اميد به آزادي ، " عدل وداد " . فرزين عدناني...
ادامه مطلب
تحولات طبيعت با حالات و رفتار هايي كه دارند دائماً به ما پيام ميرسانند وما همواره ميتوانيم اين نشانه ها وعلائم را به مثابه يك متن قرائت كنيم . مثلا يك درخت برومند ، با برگهاي سبز و بروبارش از سلامت رويش وبالندگي سخن ميگويد و ابرها ي تيره ومتلاطم وقوع صاعقه و تندر وباران را محتمل ميكنند . اگر در إطا ق نشيمن و در كنار بخاري گربه ي خانگي مان بخواب رفته باشد ، ممكن است قرائت اين متن سكوت وآرامش و حتي تنهايي را تداعي كند و اين صحنه متنى تفسير پذير وقابل گسترش وشرح وبسط باشد . بطور كلي هر واقعييتي را كه مي نگريم ميتوانيم آنرا بمثابه يك " متن " مورد سنجش قرار د...
ادامه مطلب
" زبان " شبكه اي در هم تنيده از آواها و نشانه هاي صوتي است كه از طريق گفتار و نوشتار " رويداد " را روايت ميكند، و نيز ابزاري است كه انسان بوسيله ى آن مي انديشد وحاصل انديشه اش را بيان ميكند بديگران انتقال ميدهد. بنا بر اين ما كه امور زند گي مان در. بطن " رويداد" يعني حوادث ، ما جرا ها ، اتفاقات و ارتباطات سير و سريان دارد بايد بدانيم كه اين پديده ى جادويي و افسونگر يك تيغ دو لبه است كه اگر " واقعييت " را به درستي وبه گونه اي قابل فهم بيان نكند ، مفهوم تفسير پذير شده وبه گونه هايي غير واقعي و توهم زا و گمان پر ور تعبير شده و واكنش در برابر آن أشكال متفاوتي بخود ...
ادامه مطلب
"غم" و " شادي" دو نشانه ى تاءثرات از شكست يا كاميا بى در يك رويداد ارتباطي است . ما بر حسب عادت كلمات غم وشادي را بمنظور بيان در دها ، يا أر امش خاطر مان زياد بكار ميبريم . هم مردم عادي و هم متخصصين روانشنا سى وهم اصحاب رسا نه ها از راه پند و. اندرز و يا توصيه هاي خير خواهانه به تكرار شعار ميدهند كه " سعي كنيد هميشه شاد باشيد ، به زندگي لبخند بزنيد ، غم را به خانه ى ذهن خود راه ندهيد ، " وان قدر قاطع وبا اطمينا ن اين سخنان را به زبان مياورند كه مثلا به كسي توصيه كنند " باران ميبارد ، چتر به همراه داشته باشيد تا خيس نشو يد . " در حاليكه تأكيد به " شاد بودن " ويا " غم ...
ادامه مطلب
نه در خيال / كه به چشم ديدم - آشكارا - / " دگر ديسي " ام را. / ذره اي از وجودم - چونان. بذري - / به زمين افتاد ، / روئيد و. " لوخ " شد. روزها و ، روزگاران / هيچكس آنرا نديد / - " بوريا" اي بود كه گسترده بر كف " كوخ " شد. در گذر دوران ها / گرد و غبار بر سر و رويش نشست ، / پا خورد و خشكيد، / " توخ ، توخ " شد. سپس در تلي از خاك خميد / باران باريد / " كلوخ " شد. فرزين عدناني...
ادامه مطلب