من گل سرخ....
من گل سرخ پرتاب كردم / وتو ! سوسن زرد. آن تو پرپر شد / هر برگش به سويى / شناور بر آب . و آن من : / پيكر خونينى / پا گير در ناف مرداب / و سر انجام دركف دريا به خواب. فرزين عدنانى
لب يا ر ......
لب يا ر ! / سرشته ي گل و خار / تمشك تيغ دار . گاهي بي تو چنانم كه : صخره يى آويز بر فراز گدار / بسته به مويى. و گاهى مي ى خوشگوار / رقصان در غلغل خمخانه يا سبويى. جاري از پياله يى به جامي / روان در آبگينه ى گلويى . فرزين عدناني
"زبان...." (٨)
مكانيزم لفظ سازى - همانطور كه قبلا شرح داده شد- از اندامهايى مانند خوشه هاي ششى ، دهليز ناي ، تا رها ى حنجره ، حفره دهان ،. آرواره ، زبان ، لبها ، منخرين تشكيل يافته وچون ساخت ألفاظ وكلمات تابع رشد ونمو وكار كرد صحيح مجموعه ى آنها ست پس ميتوان عملكرد اين پروسه را يك پديده ژنتيكى وفيزيولوژيكى دانست، ...
"زبان...." (٦)
يكي ديگر از مصاديق بارز اين معناكه " گفتن يانوشتن عبارتست از خوانش تصاوير ذهن " موقعييت حرف زدن افرادى است كه به جنون مبتلا هستند . همانطور كه ميدانيم ديوانگان پرت وپلا و درهم ريخته وبي معنى سخن ميگويند وعلت اينست كه ساختار فيزيولوژيكى ى. مغزشان معيوب وبيمار است ، بهمين جهت آرشيو آگااهى و دانسته هاي...
ز"زبان..." (٧)
نوم چا مسكي، زبان شناس مطرح معاصر ، معتقد است كه : " زبان كما بيش همانطور كه دستگاه ها ى جسمى عادي بدن رشد ميكند درذهن رشد ميكند . ما دادو ستدمان را با جهان در حالتي از لحاظ ژنتيك تعيين شده با اذ هانمان شروع ميكنيم وآن حالت از راه كنش و. واكنش با محيط وتجربيات، آنق در تغيير ميكند تا بوضع نسبتا پخته ...
زبان نقش بأزيد سازنده وويرانگر(٣)
اگر چه در جريان " انديشيدن " عملا هيچ كلمه اي را تلفظ نميكنيم اما در كارگاه ذهنمان با كلمات ودر بستر وفور آن مي اند يشيم . ترمه ي آگاهي انسان بوسيله ي تصا ويري كه حواس از محسوسات كسب ميكند بافته ميشود وما اين تصويرها را بوسيله ى زبان قرائت ميكنيم . اگر از دختر ى ٥ ساله سئوال كنيد " كتاب چيست ؟" او ا...
"شب"....
"شب"! رخسارى در حجاب ، و " روز " ! جلوه يى بى نقاب . خوشا تو! كه از سرچشمه نوش ميكني با پلك زدنى جهان را روشن و خاموش ميكني. فرزين عدنانى
زبان وكار برد آن در عرصه ى ارتباطات (٢)
تحولات طبيعت با حالات و رفتار هايي كه دارند دائماً به ما پيام ميرسانند وما همواره ميتوانيم اين نشانه ها وعلائم را به مثابه يك متن قرائت كنيم . مثلا يك درخت برومند ، با برگهاي سبز و بروبارش از سلامت رويش وبالندگي سخن ميگويد و ابرها ي تيره ومتلاطم وقوع صاعقه و تندر وباران را محتمل ميكنند . اگر در إطا ...
عشق.....
عشق : / بانگ جرس / عزم رهايي / پرواز از قفس !. عشق: / بال و پر / نه هم آغو شي در بستر . تا هنگا مي كه " هجر " را " وصل " / و " سراب " را " آب " مي بيني / هنوز در راهي. آونگى بين آسمان و زمين . گاهي " پرتابي " به اوج /. گاهي " سقوطي " در ا عماق چاهي . فرزين عدناني
" زبان" و كاربرد آن در عرصه ى ارتباطات (١)
" زبان " شبكه اي در هم تنيده از آواها و نشانه هاي صوتي است كه از طريق گفتار و نوشتار " رويداد " را روايت ميكند، و نيز ابزاري است كه انسان بوسيله ى آن مي انديشد وحاصل انديشه اش را بيان ميكند بديگران انتقال ميدهد. بنا بر اين ما كه امور زند گي مان در. بطن " رويداد" يعني حوادث ، ما جرا ها ، اتفاقات و ار...
تا هنگامي كه...
تا هنگامي كه هجر را وصل و سراب را آب مي بيني هنوز در راهي . آونگي بين آسمان و زمين. - گاهي " پرتابي" به اوج، گاهي " سقوطي " به ا عماق چاهي - فرزين عدناني
واپس مى نگر د...
واپس مى نگرد "حيله گر " هنگام فرار پي گيرش نباشى باز ميگردد، همچنان مدعي و طلبكار . فرزين عدنانى
من...
من ! هنوز.... همان! - شمعي نيم سوخته در كنج اطاق - . و تو! چلچراغ ! - پرتو بخش شبستان و رواق- . فرزين عدناني
بسياري از....
بسياري از " رويداد " ها را انسان نميتواند به موقع پيش بيني كند . بعضي أوقات ما برا ى ا يمن شدن از آسيب ها به ماء مني پناه مي بريم كه خود پناهگاهي حادثه خيز است . فرزين عدناني
پنجره را كه مى گشايى! ....
پنجره را كه مى گشايى ! /. با ديوا ر روبرو چه ميكني / كه راه بر پرواز نگاه بسته است ؟! /. روء يايت را در حدقه پنهان كن / تا دژخيم بو نبرد . / به بو ستا ن نيامد ي و شب شد /. ماه به محاق رفت / باد - هرزه پو - زوزه كشيد / و زمين ! / به يك باره شكو فه و برگ. و بار را بلعيد . /. اكنون دل: / دلوي در چاه / ...
دردم دردانه (٤)
"غم" و " شادي" دو نشانه ى تاءثرات از شكست يا كاميا بى در يك رويداد ارتباطي است . ما بر حسب عادت كلمات غم وشادي را بمنظور بيان در دها ، يا أر امش خاطر مان زياد بكار ميبريم . هم مردم عادي و هم متخصصين روانشنا سى وهم اصحاب رسا نه ها از راه پند و. اندرز و يا توصيه هاي خير خواهانه به تكرار شعار ميدهند كه...
تيك تا ك ساعت؟!
تيك تا ك ساعت ؟! اي كاش هشدار نبود ريتمى بود كه مرا به اقليم خواب ميكشاند تا گذر زمان فرامو ش شود و سو سوي " انتظار " خاموش .
روزگا ري ....
روز گا ري تمامي جهانم در پرتو افتاب سخنش مى درخشيد . اكنون. به سهم ناچيز ى خرسندم كه تنها با جر قه ى كلامي تاريك خانه ى دل را روشن. كند . فرزين عدناني
"هلال" مي بينم ...
"هلال" مي بينم ماه را هنگامي كه سر هشته ام به زانوي فراق و " بدر " كامل بدان هنگام كه پيدايي در پيشگاه اطا ق . تو ! ؟ هم بو ستا ن ، هم كوير " گل - خاره" يي بي نظير : " سوسن چلچراغ " (١) (١) - گلي است كه فقط در يك منطقه مي رويد . فرزين عدناني
به تاريكي مى بينم ترا ...
به تاريكي مي بينم ترا - تمام قد ، به قامت نور - ترجمان. روء يايم . در همهمه ى غو غا ي روز ، همه با هم به گفت و. گو ! و تنها منم كه تنها يم . گما ن مبر كه در ظلمت. به بندم هنگا مي كه چشمانم را مي بندم ! انجا - در خيل سرخو شان - شلنگ انداز ، پا يكو با ن ، سروش ". شيدايي " يم ،